تبلیغات
✪ قصر درخشـ ـآن پونی ها ✪ - دوست قسمت 1 :)

دوست قسمت 1 :)

پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 02:46 ب.ظ

نویسنده : ♦♥ Mɪsᴀᴋɪ Mᴇɪ ♥♦


رامونا : 
یه روز گرم بهاری بود 
روی صندلی تنها نشسته بودم 
هندزفری هم تو گوشم بود 
از جایی که دختری غمگین و تنها بودم داشتم آهنگ غمگین گوش می کردم 
عاشق آهنگ های غمگین پیانو و ویالون بودم 
عالی بودن :)
اما بعد ...
دختری با مو های مشکی و قرمز با خط هایی سفید رو دیدم 
بهش سلام کردم : سلام اما 
اما : تو از کجا اسم منو می دونی ؟ @ــــ@
من : داستانش طولانیه ...
اما : دوست دارم بدونم چه داستانی داری ؟
من : از چندین سال قبل من داستانم رو به هیچ کس نگفتم 
چون هر وقت گفتم ...
اما : چی شده ؟
بغض گلومو پر کرده بود 
نمی تونستم حرف بزنم 

واسه همین هم چون می دونستم عکس العمل اون دختره هم مثل بقیه است 
گفتم : بیخیال من شو . من فقط یه دختر موذی و بدجنسم که آدما رو می کشه ...
و بعد دویدم و دویدم ...
هوا ابری شد و بارون شدید بارید 
اما آروم و زیر زبونش گفت : خب منم قاتلم !
برای ادامه ی داستان 10 نظر 





دیدگاهها : comment :3
آخرینویرایش: پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396  02:58 ب.ظ



دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس