تبلیغات
✪ قصر درخشـ ـآن پونی ها ✪ - خــــواب دیشب من ×ـــــ×

خــــواب دیشب من ×ـــــ×

جمعه 1 اردیبهشت 1396 12:03 ب.ظ

نویسنده : ♦♥ Mɪsᴀᴋɪ Mᴇɪ ♥♦
خوابش خیلی کوتاه بود 
ولی خیلی ترسناک بود 
حتما از عکس بالا می فهمین 
که خوابم درباره ی رینبوفکتوری بوده 
آره بوده 
حالا خوبم چی بوده :
یه شب خیلی تاریک من و رینبودش و وودن توستر با هم تو یه اتاق بودیم 
خیلی تاریک بود اونقدر که اصلا نمیتونستیم خودمون و ببینیم 
بعد رینبو گفت اشکال نداره من یه چراغ تو کیفم دارم 
بعد روشنش کرد 
چراغش یه جورایی رنگ خون بود 
نمی دونم انگار توش آبشار خون بود که روشنش می کرد 
بعد با هم دیگه نشسته بودیم 
که وودن گفت گشنمه چیزی نداریم بخوریم ؟
رینبو هم گفت چرا یه چیز مخصوص تو کیفم دارم 
وودن گفت : دلم رینبو می خواد ( رینبو همون موادی بودن که از خون پونی ها درست می شدن )
رینبو هم گفت : دقیقا 
بعد یه بسته از کیفش در اورد 
وقتی پلاستیک روشو در آورد بوی آهن همه جا رو گرفت (بوی خون ×ــ×)
بعد یه ساندویچ به وودن . یکی به من و یکی هم برای خودش گذاشت 
رینبو و وودن همه شو یجا خوردن 
ولی من چندشم می شد بخورم 
از طرفی هم گشنم بود 
گذاشتمش تو کیفم 
رینبو گفت چرا نمی خوری ؟
گفتم بعدا می خورم  
بعد که گذاشتمش تو کیفم نگاه کیفم کردم دیدم رنگ قرمز گرفته و بوی خون می ده 
رینبو گفت : بفرمایید 
انقدر نخوردیش بیشترش ریخت تو کیفت 
بعد من گفتم : الان می خورم 
خیلی گشنم بود 
اونقدر که حتی سنگ هم می خوردم چه برسه به رینبو
بعد بازش کردم و 
کم کم به دهنم نزدیکش کردم 
و بعد خوردمش و جوییدمش 
خیلی جالب بود با اینکه تو خواب بودم ولی طعمش رو حس کردم 
طعم آهن می داد 
یه طعم ترش 
مخلوط شده با آهن 
اما بعد از خواب بیدار شدم :|




دیدگاهها : comment :3
آخرینویرایش: جمعه 1 اردیبهشت 1396  12:25 ب.ظ



دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس