< قصر درخشان پونی ها

# ƒιχє∂ ρσѕт #

سه شنبه 25 خرداد 1395 11:33 ق.ظ

äæíÓäÏå Çíä ãØáÈ: ✶ ϻει ϻιsλκι ✶ αηιмє ƒAN
سلام 
به وبلاگ من ولکام شدین 
اینجا من از هر چی از پونی باشه می آپم 
البته بعضی مواقع آپ های غیر پونی هم دارم 
گاهی اوقات هم شخصیت میسازم 
راستی من کدنویسی بلدم 

حتما بهم سفارش بدین 
من یه زمانی از پونی بدم می اومد 
اما حالا یک عدد پونی لاور هستم :)
تنها قانون اینجا اینه که کپی با ذکر منبع واضح اجازه داده میشه 
البته قبلش باید بهم اطلاع بدین 
ست وب :فلاترشای (متحرک)
ست بعد : توآیلایت ^ـــ-
دکمه ها :)

خب دیگه خوش باشین 
نظر نشه فراموش 
بایـــ:)






ÏíϐÇå : پرنسس ^ــ^
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: سه شنبه 29 فروردین 1396 08:02 ب.ظ

کجایــ دلم بزارم :|

یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 04:48 ب.ظ

äæíÓäÏå Çíä ãØáÈ: ✶ ϻει ϻιsλκι ✶ αηιмє ƒAN
من واقعا این عکسو کجای دلم بزارم ؟
نه تو بگو کجای دلم بزارم ؟
برم سقفو گاز بگیرم ؟
یا برم تو افق محو شم ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
کجا ! کجا ! :|
برای دیدن عکس بفرما ادامه ...

ادامه مطلب

ÏíϐÇå : comment :3
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 04:55 ب.ظ

مصاحبه با امـــآ :)

جمعه 1 اردیبهشت 1396 01:57 ب.ظ

äæíÓäÏå Çíä ãØáÈ: ✶ ϻει ϻιsλκι ✶ αηιмє ƒAN

بفرما ادامه ...



بیا تو :d

ÏíϐÇå : comment :3
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: جمعه 1 اردیبهشت 1396 02:09 ب.ظ

خــــواب دیشب من ×ـــــ×

جمعه 1 اردیبهشت 1396 12:03 ب.ظ

äæíÓäÏå Çíä ãØáÈ: ✶ ϻει ϻιsλκι ✶ αηιмє ƒAN
خوابش خیلی کوتاه بود 
ولی خیلی ترسناک بود 
حتما از عکس بالا می فهمین 
که خوابم درباره ی رینبوفکتوری بوده 
آره بوده 
حالا خوبم چی بوده :
یه شب خیلی تاریک من و رینبودش و وودن توستر با هم تو یه اتاق بودیم 
خیلی تاریک بود اونقدر که اصلا نمیتونستیم خودمون و ببینیم 
بعد رینبو گفت اشکال نداره من یه چراغ تو کیفم دارم 
بعد روشنش کرد 
چراغش یه جورایی رنگ خون بود 
نمی دونم انگار توش آبشار خون بود که روشنش می کرد 
بعد با هم دیگه نشسته بودیم 
که وودن گفت گشنمه چیزی نداریم بخوریم ؟
رینبو هم گفت چرا یه چیز مخصوص تو کیفم دارم 
وودن گفت : دلم رینبو می خواد ( رینبو همون موادی بودن که از خون پونی ها درست می شدن )
رینبو هم گفت : دقیقا 
بعد یه بسته از کیفش در اورد 
وقتی پلاستیک روشو در آورد بوی آهن همه جا رو گرفت (بوی خون ×ــ×)
بعد یه ساندویچ به وودن . یکی به من و یکی هم برای خودش گذاشت 
رینبو و وودن همه شو یجا خوردن 
ولی من چندشم می شد بخورم 
از طرفی هم گشنم بود 
گذاشتمش تو کیفم 
رینبو گفت چرا نمی خوری ؟
گفتم بعدا می خورم  
بعد که گذاشتمش تو کیفم نگاه کیفم کردم دیدم رنگ قرمز گرفته و بوی خون می ده 
رینبو گفت : بفرمایید 
انقدر نخوردیش بیشترش ریخت تو کیفت 
بعد من گفتم : الان می خورم 
خیلی گشنم بود 
اونقدر که حتی سنگ هم می خوردم چه برسه به رینبو
بعد بازش کردم و 
کم کم به دهنم نزدیکش کردم 
و بعد خوردمش و جوییدمش 
خیلی جالب بود با اینکه تو خواب بودم ولی طعمش رو حس کردم 
طعم آهن می داد 
یه طعم ترش 
مخلوط شده با آهن 
اما بعد از خواب بیدار شدم :|




ÏíϐÇå : comment :3
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: جمعه 1 اردیبهشت 1396 12:25 ب.ظ

معرفـــی شخصیت شینیگامی من :)

چهارشنبه 30 فروردین 1396 04:04 ب.ظ

äæíÓäÏå Çíä ãØáÈ: ✶ ϻει ϻιsλκι ✶ αηιмє ƒAN


اسمش : رامونا 
اول یه توضیح درباره ی شینیگامی ها بدم :
شینیگامی ها موجوداتی هستن که زمان مرگ انسان ها رو تعیین می کنن 
اونا یه دفترچه دارن به نام دفترچه ی مرگ که اسم هر شخصی رو توش بنویسن 
اون شخص بعد از گذشت چند دقیقه می میره 
همینطور اونا یه داس هم دارن که داخل اون خاطرات هر کی رو که میمیره ذخیره می کنن 
تا ببینن اون آدم خوبی بوده یا نه 
بعضی اوقات ممکنه کسایی که ترس از مرگ دارن برای خودشون یه اسم مستعار بزارن 
تا شینیگامی ها نتونن اسم اونا رو تو دفترشون بنویسن 
اما اونا هیچ وقت به هدفشون نرسیدن 
چون شینیگامی ها چشم هایی دارن که می تونن با اون مدت عمر و اسم و فامیلی هر شخص رو متوجه بشن 
راستی من این شخصیتم این که شینیگامی باشه رو از یه انیمه برداشتم 
به نام Death note 
اینم عکس دفترچه ی شخصیتم :
راستی بچه ها هیچ کسی حق نداره از این ایده ی من کپی کنه چون که هک میشه 




ÏíϐÇå : comment :3
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: چهارشنبه 30 فروردین 1396 04:22 ب.ظ

چالــش آپآراتی :)

چهارشنبه 30 فروردین 1396 10:55 ق.ظ

äæíÓäÏå Çíä ãØáÈ: ✶ ϻει ϻιsλκι ✶ αηιмє ƒAN
سلام بچه ها 
این وب همه چی داره 
ولی چرا چالـــش نداشته باشه ؟
چالش ایندفعه خیلی آســـونه 
حالا چیــــه :
شما باید 3 تا از بهترین ویدیو های آپارات درباره ی پونی دیدید تو وبتون بزارید 
یا لینکشو به من بدید 
همیــن :)
شرکت کنیدا :(



ÏíϐÇå : comment :3
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: چهارشنبه 30 فروردین 1396 11:02 ق.ظ

زمین نخــــور :)

چهارشنبه 30 فروردین 1396 10:41 ق.ظ

äæíÓäÏå Çíä ãØáÈ: ✶ ϻει ϻιsλκι ✶ αηιмє ƒAN
ﺑﻌﻀﯿﺎ ﻣﯿﺎﻥ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻨﺖ ﺑﺰﻧﻦ…
ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻦ ﮐﻪ…







ﺑﺰﻧﻦ ﺯﻣﯿﻦ ﻫﻮﺍ ﻣﯿﺮﻩ

ﻫﻪ
ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻦ ﺗﺎ ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺮﻩ



ÏíϐÇå : comment :3
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: چهارشنبه 30 فروردین 1396 10:47 ق.ظ

چایـــ ...

چهارشنبه 30 فروردین 1396 10:35 ق.ظ

äæíÓäÏå Çíä ãØáÈ: ✶ ϻει ϻιsλκι ✶ αηιмє ƒAN
وقتی بچه بودم، یکی از نگرانی هام این بود که توی مهمونی، سینی چای تا نفر قبل از من تموم شه و سینی دوم رو از نفر بعدیم شروع کنن. چای مهم نبود. اینکه حساب نشم برام نگران کننده بود.



ÏíϐÇå : comment :3
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: چهارشنبه 30 فروردین 1396 10:37 ق.ظ

قیافــــه ی جدید اما

سه شنبه 29 فروردین 1396 09:31 ب.ظ

äæíÓäÏå Çíä ãØáÈ: ✶ ϻει ϻιsλκι ✶ αηιмє ƒAN
سلام بچه ها 
این قیافه ی جدید اما هست :)
 راستی تیلا جون اگه با قیافه ی جدیدش موافق نیستی بهم خبر بده 



ÏíϐÇå : comment :3
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: سه شنبه 29 فروردین 1396 09:33 ب.ظ

خوشحالم ^^

سه شنبه 29 فروردین 1396 08:06 ب.ظ

äæíÓäÏå Çíä ãØáÈ: ✶ ϻει ϻιsλκι ✶ αηιмє ƒAN
هورا بچه ها 
بالاخره وبم تو باشگاه نویسندگان عضو شد
خیلی خوشحالمممممم 



ÏíϐÇå : نظرات
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: سه شنبه 29 فروردین 1396 08:24 ب.ظ

زندگی همیـــــنه !

سه شنبه 29 فروردین 1396 06:18 ب.ظ

äæíÓäÏå Çíä ãØáÈ: ✶ ϻει ϻιsλκι ✶ αηιмє ƒAN
جدایی ها تلخند و آزار دهنده 
اما از دست دادن بعضی ها که بودن یا نبودنتان برایشان فرقی ندارد در حقیقت منفعت است نه خسارت .



ÏíϐÇå : comment :3
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: سه شنبه 29 فروردین 1396 06:24 ب.ظ

مشکل نظر دادن و راه حلش :)

دوشنبه 28 فروردین 1396 09:19 ب.ظ

äæíÓäÏå Çíä ãØáÈ: ✶ ϻει ϻιsλκι ✶ αηιмє ƒAN

بچه ها این دکمه ی من ربات نیستم اومده کل میهن بلاگ رو بهم ریخته
واسه همین هم نمیشه نظر داد
اما اگه با مرورگر فایرفاکس بیاین دیگه این دکمه در کار نیست :)
تلاشتون رو کنید مطمئنم میشه ^-^



ÏíϐÇå : comment :3
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: دوشنبه 28 فروردین 1396 09:26 ب.ظ

چی شد که من با پونی آشنا شدم :)

دوشنبه 28 فروردین 1396 03:24 ب.ظ

äæíÓäÏå Çíä ãØáÈ: ✶ ϻει ϻιsλκι ✶ αηιмє ƒAN
این خاطره مال 3 سال پیشه :)

یه روز بود مثل همون روزای همیشه ...
خسته کننده و گرم 
از اتاقم رفتم تو اتاق پذیرایی 
مامانم رو دیدم که روی یکی از مبل ها نشسته 
به مامانم گفتم که خیلی حوصلم سر رفته 
اونم گفت خب برو کارتون ببین 
بعد دونه دونه برام شبکه ها رو گذاشت و گفت هر کدوم رو دوست داشتی بهم بگو 
منم گفتم باشه 
- نه 
- نه 
- نه این کانال هم خوب نیست 
بعد خیلی اتفاقی تو به شبکه ای یه اسب کوچولو دیدم که داشت آواز می خوند (پینکی پای ) بود .
مامانم گفت : این خوبه ها !
من گوشام رو گرفتم و گفتم : من از کارتون هایی که داخلش همش آواز و آهنگه بدم می آد 
مامانم گفت : حالا ببین اگه خوب نبود خودت عوض کن 
یه کمش رو دیدم 
یه جورایی برام خیلی جذاب بود 
اما در حین حال ازش بدم هم می اومد 
بعد یه پونی با بدن زرد و موهای تقریبا قرمز اومد (اپل بلوم)
اون خیلی ناراحت بود چون نشونه نداشت .
خلاصه داشتم نگاه می کردم 
مامانم هم بعضی اوقات یه نگاهی مینداخت 
بعدش یه پونی بنفش اومد (توآیلایت)
من از اون خیلی خوشم اومد 
دیگه احساس می کردم کارتونش داره کم کم به دلم میشینه 
دیگه اون احساس تنفر رو نداشتم 
تا کارتونه تموم شد 
رفتم پای اینترنت و سرچ کردم پونی 
یه وب اومد رفتم توش 
توش کارتونا رو دیدم 
تا یه سال دیگه پونی لاور شدم 
اما بعد یه بار تو اینترنت یه عکس پونی زامبی دیدم زهره ترک شدم 
هر شب هم خوابم نمی برد از ترس ( بچه بودم باو :|)
تا اینکه هی با خودم می گفتم : نه پونی کارتون خوبیه 
همش سعی می کردم نیمه ی خوبشو به خودم نشون بدم 
و آخر هم همینطور شد :)
من دیگه عاشق پونی شده بودم 
همه ی زندگیم پونی شده بود 
عالیــ بود :)
بعد که رفتم کلاس چهارم چند تا دوست جدید پیدا کردم 5 تا بودیم 
اونا رو هم پونی لاور کردم 
و سعی کردم مثل توآیلایت جادوی دوستی رو بهشون نشون بدم :)
و همینطور هم شد ما 
 با هم دوستای خیلی خوبی بودیم 
البته تا یه سال فقط ...
تو سال پنجم یکیشون از مدرسمون رفت 
شدیم 4 تا 
یکیشون هم کلاسش از ما جدا شد دیگه من و دوستام رو فراموش کرد 
شدیم 3 تا 
یکیشون هم یه بار از من یه بدی دید 
من کلی ازش ببخشید کردم 
پای تلفن منو بخشید 
اما بعد که اومد تو کلاس گفت باهام تا آخر عمرش می خواد قهر کنه 
شدیم 2 تا 
من و یکی از دوستام 
ما دو تایی تا کلاس ششم با هم دوست بودیم 
اما بعد ها فهمیدم که از همون اول هدفش از دوستی با من این بوده که به نفع خودش باشه 
و همینطوری الکی با من قهر کرد 
البته اصلا برام مهم نیستن 
ولی کلا احساساتمو بردن زیر سوال :(








ÏíϐÇå : comment :3
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: دوشنبه 28 فروردین 1396 03:43 ب.ظ

تریلر های فصل 7 پونی کوچولو ( اولین وب )

جمعه 25 فروردین 1396 04:49 ب.ظ

äæíÓäÏå Çíä ãØáÈ: ✶ ϻει ϻιsλκι ✶ αηιмє ƒAN
ãæÖæÚ: ♫ فیلم های پونی ♫ ?
هورررراااا
شاید چند روز دیگه بیاد 
کپی با ذکر منبع 
من اولین وبم 
1:
[http://www.aparat.com/v/1GXHK]
2:
[http://www.aparat.com/v/WJ3sH]
3:
[http://www.aparat.com/v/Fxt6W]
4:
[http://www.aparat.com/v/EWgSj]
5:
[http://www.aparat.com/v/YsHOq]
  تیکه های قسمت ها (خیلی کوتاه )
[http://www.aparat.com/v/YpDM7]

[http://www.aparat.com/v/HjhNK]

و تریلر my little pony movie 2017
[http://www.aparat.com/v/0tVae]

جیغغغغغ 
هاسبرو می خواد بترکونه 







ÏíϐÇå : نظر میدن ^ــــ^
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: جمعه 25 فروردین 1396 05:01 ب.ظ

تقدیمی برای شاینی دش جونم ^-^

پنجشنبه 24 فروردین 1396 02:50 ب.ظ

äæíÓäÏå Çíä ãØáÈ: ✶ ϻει ϻιsλκι ✶ αηιмє ƒAN
تولدت مبارک عزیزم 
اینم عکسای رینبو برای تو 
عکسا تو ادامه هستن ^-^
... 

بیا تو ^ــ^

ÏíϐÇå : نظرات
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: پنجشنبه 24 فروردین 1396 02:58 ب.ظ

کلی بـــازی پونی :)

چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:39 ب.ظ

äæíÓäÏå Çíä ãØáÈ: ✶ ϻει ϻιsλκι ✶ αηιмє ƒAN
از هر پونی براتون 2 تا بازی اوردم 
برای بازی کردن حتما باید فلش پلیر رو داشته باشین :)
پینکی پای :
بازی پرشی پینکی پای :)
بازی دوم از پینکی پای :)
بازی dress up پینکی پای :)
بازی بعدی از توایلایت :)
کتاب های توآیلایت رو به ترتیب حروف الفبا مرتب کنید :)
بازی بعدی از توآیلایت :)
کمک کنید تا توآیلایت راه بره :|
خیلی سخته :|
بازی بعدی از رینبودش :)

بازی بعدی از رینبودش :)
رینبودش و تانک :|
بازی بعدی از فلاترشای :)
نجات بانی :)
بازی بعدی از فلاترشای :)
وقت گل :)
بازی بعدی از رریتی :)
رریتی فقط یه بازی داشت ببخشید دیگه :(
شکار الماس :)
بازی بعدی از اپل جک :)
بازی بعدی از اپل جک :)
خب دیگه تمومید :D
نظر نشه فراموش ^ــ-

 



ÏíϐÇå : comment :3
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: چهارشنبه 23 فروردین 1396 10:05 ب.ظ



ÊÚÏÇϘá ÕÝÍÇÊ : 14 1 2 3 4 5 6 7 ...

دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

بهناز